یک عیب ولی متفاوت

دهقان و ارباب
دهقان پیر با ناله می ‌‌گفت:
ارباب ! آخر درد من یکی دوتا نیست ، با وجود این همه بدبختی ، نمی ‌‌دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است ؟! دخترم همه چیز را دوتا می ‌بیند!
ارباب پرخاش کرد که : بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهرمار می‌‌ کنی ! مگر کور هستی ، نمی‌ بینی که چشم دختر من هم چپ است ؟!
دهقان گفت : چرا ارباب می‌ بینم اما چیزی که هست ، دختر شما همه ‌ی این خوشبختی‌‌ ها را "دو تا" می ‌بیند ... ولی دختر من ، این همه بدبختی را...!

/ 2 نظر / 11 بازدید
فاطیما

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻼﻏﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ، ﮐﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﺎﻏﻤﺎﻥ ﺗﺒﺮ ﺍﺳﺖ ! . . رسیده ام به حس برگی که میداند باد از هر طرف بیاید سرانجامش افتادن است ! . . سرسوزنی اگر مرا میخواست ، زمین و زمان را به هم میدوختم !. . ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻲ ﻭ ﻣﻦ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﻜﺴﺘﻢ . ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺩﻟﻢ ﺭﻳﺨﺖ ﺑﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺳﻜﻮﺗﻢ. . این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم ، با کوچکترین حرفی میشکنم ![گل][گل]

فاطیما

──██────(▒)(▒) ──██───(▒)(♥)(▒) ─▄██▄▄█─(▒)(▒) ─── ─── ▄███▄ ─── ──███─███─(▒)(▒) ─── ──▀██▄██▀(▒)(♥)(▒) ─── ────███───(▒)(▒) ─── ─────── ▀██─██▀ ─── ──────── ██─██─(▒)(▒) ─── ──────── ▀█▄█▀(▒)(♥)(▒) ─── ──────────▀───(▒)(▒) ─── ────────── -─██▀▀▀█ ─── ──(▒)(▒)──────██▄█──(▒)(▒) ─── ─(▒)(♥)(▒───-──██▀█─(▒)(♥)(▒) ─── ──(▒)(▒)──────██▄▄▄█(▒)(▒) (¸.•´¸.•*´¨) ¸.•´¸.•*´¨) (¸.•´¸.•*´¨) (¸.•´¸.•*´¨) ─── ────────-── -─██▀▀▀█ ─── ──(▒)(▒)──---─ ─██▄█──(▒)(▒) ─── ─(▒)(♥)(▒) ─-----─██▀█─(▒)(♥)(▒) ─── ──(▒)(▒)──────██▄▄▄█(▒)(▒) ─── ─────── ▀██─██▀ ─── ──────── ██─██─(▒)(▒) ─── ──────── ▀█▄█▀(▒)(♥)(▒) ─── ──────────▀───(▒)(▒) ─── ─── ▄███▄ ─── ──███─███─(▒)(▒) ─── ──▀██▄██▀(▒)(♥)(▒) ─── ────███───(▒)(▒) ─▀██▀ ──██────(▒)(▒) ──██───(▒)(♥)(▒) بـودنـت را دوســت داشـتـم .. وقـتـی مـرا در بـرمـیـگــرفـتـی.. وبـه آغـوشـت مـیـفـشـردی و وادارم مـیـکـردی کـه بـه هـیـچ چـیـز فـکـر نـکـنـم..